
میخوام طمع کنم
من بیشتر از یه نگاه و یه لبخند میخوام
من خودت رو میخوام
گرمای اغوشت رو میخوام
اره
حریص شدم
.........
من و اتاقم (۲۳)
یه اتــــاق یه من و یه دیــوار پر از عکس

میخوام طمع کنم
من بیشتر از یه نگاه و یه لبخند میخوام
من خودت رو میخوام
گرمای اغوشت رو میخوام
اره
حریص شدم
.........
من و اتاقم (۲۳)

دلم تنگ است
بار خدایا!مرا در آغوش گیر ،
رهایم کن!
رهایم کن!
........
من و اتاقم (۲۲)

تا همین یه هفته پیش حتی برای یک روز هم که شده بود
وقتی صداش رو نمیشنیدم مثله یه ادم افسرده گوشه اتاقم کز میکردم
اما حالا ....
برای خودمم عجیبه !!!!!!!!
نمیدونم علت دوری کردنم ازش چیه ؟
رفتارهای سرد اونه
یا نزدیک شدن من به یکی دیگه ست .
نمیدونم
........
من و اتاقم (۲۱)
پارک
اولین بار تنها !!!
و نگاهی که منجر شد ....
فک کنم دیگه پیداش کردم .
.......
من و اتاقم (۲۰)
حرفم نمیاد !!!
تو میدونی مشکل کجاست؟؟؟
یه دنیا فکر تو مخم افتادن به جون هم و من لال مونی گرفتم
.......
من و اتاقم (19)
یه حس بد!!!
میدونستم چیزه بدی پیش اومده
که چند روزه ازش خبری نیست .
استرسی که دیگه بهش عادت کرده بودم
و شب وقتی با هم صحبت کردیم به حس خودم ایمان پیدا کردم
یه خبر بد ...
.........
من و اتاقم (۱۸)
یه سوال !!!
تو ذهنم ،
که چرا هنوز هیچی نشده حس مالکیت روی من پیدا کرده
اما حرف پیش خودمون باشه این کارش باعث شد ........
یا به قول هما دخت :
تازگیا
نگاههای پسر همسایه
خواب شبونه رو از چشام دزدیده
.......
من و اتاقم (۱۷)
اره صدای بلند موزیک داره کم کم پرده های گوشم رو پاره میکنه
اما
کم نمیکنم
تنها راه فراراز اون چیزای که تو ذهنم افتادن به جون هم همینه
این طوری فکرم مشغول میشه به صدای که گوشم رو داره کر میکنه
تازه یاد گرفتم
روش خوبیه حداقل میتونه برای یک ساعت هم که شده
من و از دست فکرای که تو سرم هست جدام کنه
صدای که از دستش تمام وجودم داره ازار میبینه امااااااااااااااا کم نمیکنم
..........
من و اتاقم (۱۶)
چند تا کلمه که بیشترش طعنه بود
و وقتی دقیق به عمق ماجرا نگاه میکنم میبینم با گفتن همون چند تا کلمه میخواسته چیزی رو بهم بفهمونه
چند تا کلمه معنی داره که ساعتها تو خماری پیدا کردن معنیش بمونم!!!
وچون بیشتر وقتها نمیتونم معنیشون رو درک کنم از خودم ، فکرم منزجر میشم
حتی از اونی که امشب این حرف رو بهم زد داره حالم بهم میخوره
اره حاله من
از اون
از کاراش
از رفتارش
داره به هم میخوره
وقتی میبینم خیلی راحت میتونه سر من وبه یه چیزای جزی گرم کنه
از اینکه حس حقارت در مقابل اون داره منو خفه میکنه
متنفرم
........
من و اتاقم (۱۵)
امشب میخواستم خیلی چیزا زیر این عکس بنویسم
ولی خب نشد
درست وقتی که میخوام ادم بشم خیلی راحت میتونه خرم کنه
امشب ...........
.......
من و اتاقم (۱۴)
نا شکر نیستم
خودمم میدونم دارم یکی از بهترین دوران های زندگیم رو پشت سرمیزارم
و این میتونه بعدها بهترین خاطره من باشه
......
من و اتاقم (۱۳)
متنفرم
از اینکه این گوشی لا مصب و بگیرم دستم و ثانیه شماری کنم
1
2
3
...
هر دقیقه چکش کنم تا یه موقع خاموش نشده باشه
یا هزار تا بلای اسمانی که وقتی منتظرم سرش میاد
و اخر سر هم ،
خسته از اینکه کل روزم رو با گوشیم و یه دنیا انتظار سر کردم
بگیرم بخوابم
......
من و اتاقم (۱۲)
دارم سعی میکنم خودم رو با روحیات دیوارای اتاقم تنظیم کنم
یه کم مثل اونا سفت و سخت باشم
یه کم هم بی احساس
فکر کنم کار خوبی از اب در بیاد !!!
........
من و اتاقم (۱۱)