من و اتاقم
از تکرار متنفریم
(اما هنوزم که هنوزه داریم هر روز برای هم تکرار میشیم)
عرصه بهمون تنگ اومده....
چرا نمیتونیم راحت یکی رو از زندگیمون حذف کنیم؟؟؟
.........
من و اتاقم (۱۰)
یه اتــــاق یه من و یه دیــوار پر از عکس
من و اتاقم
از تکرار متنفریم
(اما هنوزم که هنوزه داریم هر روز برای هم تکرار میشیم)
عرصه بهمون تنگ اومده....
چرا نمیتونیم راحت یکی رو از زندگیمون حذف کنیم؟؟؟
.........
من و اتاقم (۱۰)
اعتمادکردن من به تمام حرفاش !!!
و شکرخدا کردن اون به خاطره اینکه من به حرفاش یقین دارم
......
من و اتاقم (۹)
یه حسه عجیب غریب
شاید کل این حس
هر چی دلتنگی که یه دفعه تو وجودم پیدا شد
به خاطره دور شدنش از منه
یا نه ؟؟؟
به خاطره چیزه دیگست !!!
.....
من و اتاقم(۸)
باید یه موضوعی رو بهش میگفتم تا یه جورایی ازش اجازه میگرفتم
پس شروع کردم به گفتن.......
اولش یه کم عصبی شد !!!
ولی بعدش با اوردن امتیازات کاری که میخوام بکنم و اون ضد و نقیض های کارم قانعم کرد
و اجازه رو بهم داد.
........
من و اتاقم (۷)
دیشب وقتی یه خوشحالیه بی وقته سراغم اومد
میدونستم امشب یه ضد حاله اساسی میخوردم تا اون خوشی رو برام پوچه پوچ کنه.
پ ن : باید بزارمش کنار این جوری بهتره ،
اخه کم کم داره بهم بی احترامی میکنه .......
.......
من و اتاقم(۶)
همه جریانه امشب با یه missed call به گوشیم شروع شد ....
گوشیم رو گذاشته بودم کنار تختم و از اتاقم رفته بودم بیرون
وقتی برگشتم متوجه گوشیم شدم که زنگ خورده .............
وادامه جریان که از گفتنش هم متنفرم
پ ن :
چه جوری بگم؟؟
نمی دانم !..
فقط کمی سعی کن شاید فهمیدی...
شاید بفهمی که من لحن تند ترو وقتی عصبی میشی دوست ندارم
.......
من و اتاقم (۵)
دوباره اون حس و حاله اول رو پیدا کردم!!!!!
احساس عزیز بودن و دوست داشته شدن
هی بهم میگفتن این کارو بکن نتیجه اش خوبه ولی معمولا تو قانون زندگی من
بیشتر مواقع مرغ یه پا داره
....
من و اتاقم(۴)
فقط یه تکیه گاه گرم...
یه سینه که وقتی خیلی تنها بودم
با گذاشتن سرم روی اون به یه ارامش وصف ناپذیر برسم...
به خدا این هوسرانی نیست
.....
من و اتاقم (۳)
من و اتاقم
یه اتاق پر از فکر
پر از حسادت دخترانه
و یه دنیا احساس مسخره
.......
من و اتاقم(۱)